عشق چهارم
دفعه قبل گفتم دلم خونه، حس خوبی ندارم و از این حرف ها ، دیروز بحثمون شد، سر چی مهم نیست، اما بحثمون شد، چند ساعت از هم بیخبر بودیم، همینطوری که تنها و تو بیخبری نیشسته بودم، یاد روزای اول افتادم، شاید تو همه رابطه ها اینطوریه، به من ربطی نداره، من عشقم رابطم با همه فرق داره و این رو هم باور دارم. به هر حال، یاد روزی افتادم که بحثمون و دوری هامون نیم ساعت بیشتر طول نمیکشید. خیلی ناراحت شدم، یک دفعه نگرانی عجیبی همه روحمو جونمو گرفت، بهش زنگ زدم، گفتم که بیاد چت صحبت کنیم، اومد صحبت کردیم از نگرانی هام گفتم، گفتم که خیلی نگرانم، و کلی حرف دیگه.
خلاصه کلی حرف زدیم، آخر حرف به این نتیجه رسیدیم که من به شکل بدی دارم همه چیز رو خراب میکنم، شاید درسته، به هر حال ، انتظار داشتم بعد از صحبتمون من حالم خیلی بهتر بشه، بهتر شدم اما نه اونطور که انتظار داشتم، هنوز اون تو مود بی حوصلگی و بی خیالی بود و من به شدت نگران از اتفاقاتی که داره میفته و به احتمال زیاد من باعثش میشم، بهم گفت که هیچ چیز تغییر نکرده و مثل قدیم دوستم داره، میدونم داره، اما چرا این حس لعنتی این دلشوره نکبتی منو رها نمیکنه؟ هنوز که هنوزه دلشوره دارم، هر لحظه منتظر یک اتفاق بدم تو این رابطه اما در عین حال دارم همه سعیم رو میکنم برگردم به حال همیشگیم،خلاصه در کل خوب نیستم، سعی میکنم باشم .
راستی ، بعد از همه این حرفا و حدیث ها که بینمون رد و بدل شد آخرش من نمیدونم چرا اما آدرس اینجارو بهش دادم ، گفتم که از چند ماه پیش هر از گاهی از عشقمون اینجا مینیویسم، راستش اولش ترسیدم از اینکه شاید تاثیر بذاره رو نوشتنم اما بعد به این نتیجه رسیدم که نه من با حس های درونیم تعارفی ندارم و از اونجایی که این نوشته ها مربوط به جفتمون هست دلم خواست اون هم بخونه.
اما از شما چه پنهون وقتی اون رو تو اون حال بی خیالی دیدم، خواستم اینجارو بخونه، ببینه که انقد عشقش واسم ارزش داره که واسش مینیویسم، خواستم بیاد ببینه ما برا چی اینجا هستیم، ما برا چی این همه سختی تحمل میکنیم، برا چی ساعت ها پای چت میشینیم، خواستم بدونه اگه اینجایم واسه هدفی اینجایم، هدفی بزرگتر از دوست دختر دوست پسر بودن خالی.
عشقم ، جونم، الان که اینجارو دیگه تو هم میخونی، دوست دارم بهت بگم، من از طرف خودم میگم، میدونم که میدونی اما یبار دیگه دوست دارم بگم، عشق من ، اگه من این همه سختیرو تحمل میکنم و بازم حاضرم صد برابر این تحمل کنم، اگه کیلومتر ها راه میام واسه همش حد اکثر ۴۸ساعت دیدن تو واسه اینه که دارم یک هدف خیلی بزرگتری رو دنبال میکنم عشقم . اون هدف بزرگ تو هستی، یک آینده همراه با تو هست. من و تو خیلی به هم گفتیم که ما با همه فرق داریم ، توروخدا اینها یادت نره .همیشه گفتم باز هم میگم، عشقی که از تو در این دل وجود داره انقدر بزرگ و قدرتمنده که من احساس میکنم توانایی این که با همه دنیا بجنگم و خیلی سختیهارو تحمل کنم برا رسیدن اون آینده با تو رو دارم . تا زمانی که تو کنارم باشی.
رهام کنی مثل هیچ با مغز سقوط میکنم.
خوشحال باشید و عاشق.
1 comments:
dooset daram.khoob bash ta manam khoob basham xxx
Post a Comment