عشق اول
سلام به همه اونایی که اینو میخونن، راستش همانطوری که تو توضیحات گفتم من اصلا بلد نیستم با این کارا دست و پنجه نرم کنم، اول از معرفی خودم شروع میکنم، پسری هستم ۲۴ ساله، دانشجو هستم، سالهاست که تنها زندگی میکنم به دور از خانوادم، سالها دنبال خوشحالی و خوشبختی و اونی که واقعا دنبالش بودم میگشتم، تا یک روز خیلی خیلی اتفاقی و تصادفی وارد زندگی هم شدیم، ما هم مثل خیلیهای دیگه از طریق اینترنت وارد زندگی هم شدیم، کیلومترا و مرزها فاصله بینمون بود، با چندبار صحبت تو اینترنت دل رو دادم رفت، آغاز احساس دلتنگی بعد از هربار صحبت با اون، و خوشحالی بیش از حد هنگام صحبت با اون، و خیلی از حسهای قشنگ و قریب دیگهای که خیلیها تجربه کردن، این مقدمه کوچیک رو گفتم که بگم اینجارو واسه اون ساختم، اما خودش نمیدونه، هیشکی نمیدونه، جز خودم، واسه دل خودم روز نگاری میکنم، بی شیله پیله، بدون دروغ میخوام اینجا از هر روزم که با اون میگذره بنویسم، شاید یک روز به اون هم بگم که اینجارو بخونه، خیلی دوسش دارم، اون هم من رو، داستان ما کمی با داستانهای دیگه فرق داره، نمیگم تکه نه، اما کمی فرق داره، اما صد درصد زیاد هستند شبیه به ما، ایشالا روز به روز بیشتر آشنا میشیم باهم، اصلا شایدم کسی نخونه اینرو، مهم نیست، اینرو واسه دل خودم دارم اینجا ثبت میکنم، میخوام ثبت لحظههایی رو بکنم که اولین بار هست در کنار یکی به این شکل دارم تجربه میکنم. راستی میخواستم این پست اول باشه، اما پست اول رو در ارتباط با اسم اینجا گذشتم، فعلا فکر میکنم همینا کافی باشه، سعی میکنم هر روز بگم. خوشحال باشید و عاشق
