عشق پنجم، تولد عشقم

4:42 AM Posted by Mahmos

فقط خدا میدونه چه روزا، ساعتها، دقیقه‌ها و ثانیه‌های سختی رو گذروندم که هر کدوم قدر یک سال گذشت تو این ۱ هفته ۱۰ روز، روزایی بودن که به یاد آوردنش هم زجرم میده، برا همین نمی‌خوام اینجا حداقل الان راجع بهش صحبت کنم.

۷ خرداد تولد یه دونه عشقم بود، الان که دارم مینویسم از ذوق و خوشحالی بغضم گرفته، خیلی‌ خوش حالیم، شب تولدش انگار عشق ما هم دوباره با یک معجزه متولد شد و به جریان افتاد، حتی من هم دیگه داشتم نفس‌های آخرم رو میزدم، اما شب تولد عشقم همه چیز خوب شد.

از ته ته قلبم بزرگترین آرزو زندگیم اینه که کلی‌ تولد دیگش رو کنارش باشم، هیچکس نمیتونه بفهمه چقدر دوسش دارم، آرزو می‌کنم تا آخرین نفسم کنارش باشم.

یه دونه عشق همیشگیم، تولدت رو با تمام ذرات وجودم که از عشق به تو شکل گرفته تبریک میگم، عشقم، با همه وجودم آرزو می‌کنم ثانیه به ثانیه زندگیت خوشحال باشی‌ همیشه سلامت باشی‌، همیشه روت بخنده، همیشه دوسم داشته باشی‌، هر چقدر هم که زیاد اذیتت می‌کنم، بازم دوسم داشته باشی‌ نمیدونم چی‌ واست آرزو کنم عشقم چون همه چی‌ واست می‌خوام، همه چی‌، تو لایق همه چی‌ هستی‌ تو این دنیا، تولدت مبارک بهترین هدیه خدا به من

خوشحال باشید و عاشق