همچنان عاشق
روزی که اینجا رو راه انداختم با خودم قرار گذشتم که هر روز بنویسم، اما نشد، الان پشیمون نیستم، احساس میکنم اگر خودم رو مجبور میکردم که هر روز بنویسم شاید یه جورایی این جریان خودجوش تبدیل میشد به یک اجبار و تکلیف و در نتیجه میتونست این نوشتها رو تحت تاثیر قرار بده، خیلی اتفاقت در این چند ماه افتاد، ما تا مرز جدای هم رفتیم، اما همچنان عاشقانه کنارشم و مثل روانیها عشق میورزم بهش و دوستش دارم، به این رابطه و آینده این رابطه خیلی جدی نیگاه میکنم، چند روز پیش با هم بودیم، کنارم بود، تمام سعیم این بود که از ثانیه ثانیه در کنارش بودن لذت ببرم و اون رو هم خوشحال کنم، الان دوباره از هم فاصله گرفتیم و من به جرات میگم زجری بزرگتر از دوری یار نیست.
خوشحال باشید و عاشق
0 comments:
Post a Comment